پاتوق شادی , پاتوق ,اس ام اس , عکس , جک , ترول, وبلاگ بزرگ پاتوق شادی,ورزش,تفریح,دوستیابی,عکس خنده دار,بازی,علمی,مذهبی,ترول خنده دار جدید,ترول خنده دار جدید 92,ترول خنده دار جدید 93,ترول خنده دار جدید مهر 92,ترول خنده دار جدید خفن,ترول خنده دار جدید,عکس ترول خنده دار جدید,ترول خیلی خنده دار جدید,ترول های خنده دار جدید 92,ترول های خنده دار جدید خفن,ترول خنده دار فیسبوکی,ترول خنده دار فیسبوکی 92,ترول خنده دار فیسبوکی جدید,ترول خنده دار فیسبوک,ترول های خنده دار فیسبوکی,ترول های خنده دار فیسبوک,ترول خنده دار

[RB:Blog_Keywords_Tags]

پاتوق شادی , پاتوق ,اس ام اس , عکس , جک , ترول, وبلاگ بزرگ پاتوق شادی,ورزش,تفریح,دوستیابی,عکس خنده دار,بازی,علمی,مذهبی,ترول خنده دار جدید,ترول خنده دار جدید 92,ترول خنده دار جدید 93,ترول خنده دار جدید مهر 92,ترول خنده دار جدید خفن,ترول خنده دار جدید,عکس ترول خنده دار جدید,ترول خیلی خنده دار جدید,ترول های خنده دار جدید 92,ترول های خنده دار جدید خفن,ترول خنده دار فیسبوکی,ترول خنده دار فیسبوکی 92,ترول خنده دار فیسبوکی جدید,ترول خنده دار فیسبوک,ترول های خنده دار فیسبوکی,ترول های خنده دار فیسبوک,ترول خنده دار ,پاتوق شادی - مطالب مهر 1393,پاتوق شادی

نقشه سایت

خانه
سئو کننده
قالب گراف - مرجع قالب و گرافیک پی شارپ تبلیغات

درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا جاسمی

جستجو

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • امکانات جانبی

    پاتوق شادی

    تبلیغات

    از عجایب زبان فارسی

    از عجایب زبان فارسی
    جای خالی را با یکی از کلمات (بله/خیر) پر کنید
    آیا شما عقل ندارید؟
    …… ندارم !
    محبوب کن - فیس نما

    یک معمای خیلی جالب:

    یک معمای خیلی جالب:
    سه تابچه تو خونه بودن
    اولی عشق نام داشت
    دومی محبت نام داشت
    و سومی دوستت دارم بود
    یک روز پدرشان عشق و محبت رابه بازار برد
    حالا بگو کی خونه مونده؟؟؟؟
    نشنیدم بازم بگو؟
    واقعاً؟!!!!!
    محبوب کن - فیس نما

    نوه ی عمه ی شوهر

    نوه ی عمه ی شوهر عمم تعریف میکرد(میدم به خود شوهر عمم بنویسه :| :|
    در دوران خدمت سربازیم با چند تا از بچه ها مرخصی ساعتی گرفتیم که بریم گردش تو شهر .حدودساعت 8:30دقیقه شب بود که یکی از دوستام گفت: اونجا عروسیه بیاین بریم داخل شام بخوریم، کسی که مارو نمی شناسه فکر می کنن از فامیل های عروس و دامادیم. خلاصه رفتیم داخل مجلس شام خوردیم که یکی از دوستام با خوشحالی تمام بلند شد گفت:به افتخار عروس و داماد یه کف مرتب بزنید. هیچ کس کف نزد که هیچ... همه داشتند با تعجب به ما نگاه می کردن. بیرون که رفتیم دیدیم روی یه دونه پارچه بزرگ نوشته ( به خانواده محترمه مرحوم مغفور ... تسلیت عرض می نماییم) یعنی هممون از خجالت آب شدیم رفتیم داخل زمین پیش اموات.{-118-}
    محبوب کن - فیس نما

    عاقا دیروز تو صف مترو بودیم

    عاقا دیروز تو صف مترو بودیم یهو ی نفر از اون عقب داد زد :"آهااااااای بزغاله!!!"......
    باورتون نمیشه نصف جمعیت برگشتن ببینن کی صداشون کرده!!!^_! ..
    حالا من ^_^
    بزغاله*_@
    حضار حاضر درسالن^_&
    محبوب کن - فیس نما

    {-96-}متن چت یه دختر خانوم با یه اقا پسر

    {-96-}متن چت یه دختر خانوم با یه اقا پسر

     

     

    پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

    دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz

    پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

    دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲

    پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

    دختر: مرسی!شما مجردین؟

    پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

    دختر : نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

    پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟

    دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

    پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.

    دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

    پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟

    دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

    پسر : خیابون دربند. شما چی؟

    دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟

    پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟

    دختر : اسم فامیلی شما چیه؟

    پسر : من؟ حسینی! چطور؟

    دختر : چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

    پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..

    دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!

    پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!

    دختر :‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا! راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

    پسر : باشه عمه ملوک! بای……

    محبوب کن - فیس نما

    غضنفر میره امام زاده میبینه

    غضنفر میره امام زاده میبینه یه دختری میگه خدایا یه شوهر خوب به من بده .
    .
    .
    .

    .
    .
    .
    .
    .
    .

    .
    .
    .
    .
    .
    .

    .


    غضنفر خودشو میندازه تو بغل دختره میگه:

    خدایاااااا هل نده
    محبوب کن - فیس نما

    آقا این Gf چیه؟؟!!؟؟

    آقا این Gf چیه؟؟!!؟؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    دخترا هی پی ام میدن کاش من Gf تو بودم!!!
    فحش نباشه یه وقت؟؟؟
    والا....
    ما هم ساده...
    محبوب کن - فیس نما

    روزی مرد معتادی هنگام اذان مغرب سیگارمیکشید!

    روزی مرد معتادی هنگام اذان مغرب سیگارمیکشید!

    در همان هنگام بچه هایش داشتند وضو میگرفتند که به مسجد بروند!!!!

    پدربزرگشان که روی تخت نشسته بود منظره را تماشا میکرد.

    پدر بزرگ رو به پسر معتادش کرد و گفت ؛

    توخجالت نمیکشی

    بچه هایت دارند به مسجد می روندو اونوقت تو داری سیگار میکشی؟

    مرد معتاد رو به پدرش کرد و گفت

    دیدی فرق تربیت من و تربیت خودت رو!

    پدر بزرگ که اشک درچشمانش جمع شده بود

    پسر معتادش را مثل سگ زد تا با بزرگترخود این گونه صحبت نکند !!!
    محبوب کن - فیس نما

    خییییلییییییی ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﭼﯿﺴﺖ ؟؟

    خییییلییییییی ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﭼﯿﺴﺖ ؟؟
    *
    *
    *
    *
    *
    *
    *
    *
    ﺣﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﻦ اما نمیگید.
    بگید خجالت نکشید...!!
    محبوب کن - فیس نما

    از الان حسودیم میشه ..

    از الان حسودیم میشه ..



    .
    .
    .
    .
    .
    .


    به اونی که میخواد یه عمر با من زندگی کنه !

    خدا شانس بده .. :|

    والا کثافت خر شانس

    محبوب کن - فیس نما

    مردی داشت در خیابان حركت می كرد كه ناگهان

    مردی داشت در خیابان حركت می كرد كه ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یك قدم دیگه جلو بروی كشته می شوی مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش
    old;">مرد نفس راحتی كشید و با تعجب دور و برش را نگاه كرد اما كسی را ندید. به هر حال نجات پیدا كرده بود.
    old;">به راهش ادامه داد.
    به محض اینكه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد.
    old;">
    بازهم نجات پیدا كرده بود.
     
    old;">مرد پرسید تو كی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكری كرد و گفت :
    old;">
    - اون موقعی كه من داشتم ازدواج می كردم کدام گوری بودی
    محبوب کن - فیس نما

    صفحات سایت

    تعداد صفحات : 18
    1 2 3 4 5 6 7 ...
    پاتوق شادی page contents
    X بستن تبلیغات
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic